بیا و مخاطبش تو باش

mymomentsmg@gmail.com
بیا و مخاطبش تو باش

من متولد مهر 70 هستم
اگه منو شناختی به روم نیار باشه؟

طبقه بندی موضوعی

۹۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

دارم اتاقمو مرتب میکنم و باید برم حموم بعدش موها و ابروهامو رنگ کنم

یادم به موهام نبود فکر کردم فقط ابروهامه...

راستی یه چیزی هیچوقت توی مدت پریود موهاتونو رنگ نکنید مشکل شرعی نداره اما تِم 

قرمز رنگ به موهاتون میده!

بی حوصلم مامان حموم بود بابا اومد تو اتاق باهام حرف بزنه میدونستم چی میخواد بگه 

این خیلی بده که اکثر مواقع دقیقا میدونم مامان بابام چی میخوان بگن

درست و حسابی گوش نمیدادم به حرفاش سرم به کار خودم بود و بابام حرف میزد

هیچی جواب نمیدادم هیچ واکنشی نشون نمیدادم انگار که چیزی نمیشنوم

گفت که باعث افتخارشم و دعام کرد خوشحال شدم اما هیچ واکنشی نشون ندادم خستم 

از دیشب که دعوا کردم باهاشون خستم...

مونا اول صبح اومد بالای سرم بغلم کرد و با صدای بچگونه خواهش میکرد بیدار شم

محکم بغلش کرده بودم و دلم نمیخواست چشامو وا کنمو بیدار شم آروم آروم میزد رو کمرم 

و بوسم میکرد ایناست که خستگیو ازم میگیره

ببخشید بابا که انقدر گوش ندادم چی میگی که نفهمیدم کی رفتی بیرون


۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۹
مریم

ناراحتم از اینکه دیروز گوشیو روی نوید قطع کردم عذاب وجدان دارم...

خیلی با نوید صمیمی ام خیلی زیاد... به هم نزدیکیم و ممکنه به شوخی هزارتا حرفم به 

هم بزنیم یا حتی همدیگه رو بزنیم

اما جون به جونم بکنن نمیتونم احترام کسیو زیرپا بذارم اون حرفا و زدن همدیگه و... از روی 

شوخیه عیب نداره

اما قطع کردن گوشی شوخی توش نیست بی احترامیه 3سال ازم بزرگتره و دوست ندارم 

بی ادبانه رفتار کنم

ممکنه بهش بگم کثافت... عوضی... یا دماغ دراز دوست داشتنیشو مسخره کنم بزنمش از 

اتاقم بیرونش کنم البته اون از من بدتره مثلا موهای پشت لبمو وقتی یه کم اومده و 

تمیزشون نکردم مسخره کنه و...، اما خب اونا جنبه شوخی داره

تلفن قطع کردنه جدی خیلی زشته و بی حرمتیه

دلم نمیخواست ولی شد...

نوید کاش بدونی چقدر دوست دارم



۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۷
مریم

همیشه از دوست شانس آوردم

دوستای خیلی خوبی داشتم و دارم دوستا و دوستایی که اگه 5سال هم ازشون خبر نگیرم هر

هفته زنگ میزنن حالمو بپرسن پیام میدن که دوستم دارن و دلشون برام تنگ شده حتی اگه

جواب ندم دفعه بعد هم این کارو میکنن

زندگیم لحظه ای خالی از دوست خوب نبوده همشون برام خیلی خیلی مهمن

با اینکه بیشتر اوقات براشون زحمت دارم اما با کمال میل کارامو انجام میدن خیلی همراهن

دقیق یادم نیست ولی خیلی حدیث داریم درمورد دوست خوب

نمیدونم دوستای فوق العاده خوب و مهربونم پاداش چه کار خوبی بوده اما بابتش خوشحال و شاکرم


۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۲
مریم

دارم خربزه میخورم و به این فکر میکنم هیچ چیز این دنیارو به هیچ جام نگیرم

الان تو این لحظه که سرشب کلی دادو بیداد کردم و بعدش اومدم تو اتاق صدای آهنگو به طرز سرسام آوری بالا بردم و بلند بلند گریه کردم و سینا اومد گفت چی شده؟ و از اتاق بیرونش کردم و بعدش نوید زنگ زدو گوشیو روش قطع کردم و دوباره گریه کردم تو این لحظه که دارم دارم به رنگ ابرویی که روبرومه نگاه میکنم و فکر میکنم وقت هست ابرومو رنگ کنم یا بذارم واسه فردا

میگم به درک... همه چیز به درک همه ی زندگی و تموم اتفاقاتش

هیچیو به هیچ جام نمیخوام بگیرم... به همین صراحت

مردشور هرکسی که ناراحتم کرده یا قصد داره بکنه

اصلا گور بابا ی همه... همه کی ان؟ یه مشت آدم عوضی خودخواه گرگ صفت که ماسک آدم خوبه زدن به چهره شون

درسته همیشه عشق ورزیدمو محبت کردم بهشون اما اگه بخوام بدجنس باشم هم بدجنسی میشم که به خواب هم ندیدن

هیچ وقت زوری به کسی محبت نکردم هروقت بوده دلم خواسته فقط دلم ولاغیر

الانم دلم نمیخواد پس محبت نمیکنم

درواقع دنیا و آدماش چیزا و کسایی نیستن که خیلی برام مهم باشن

به هرکس به اندازه لیاقتش محبت میکنم یا بدجنسی میکنم یا حتی بی تفاوت میگذرم ازش... هرکس به اندازه ارزشی که پیشم داره

بنابراین این منم که انتخاب میکنم و تصمیم میگیرم و تصمیم الانم اینه: به درک

همه چیز

من خودمم... 1نفر... فقط هم در قبال خودم مسئولم ولاغیر

از این ببعد فقط به همین یکنفر فکر میکنم تا هروقت که عشقم بکشه و دلم بخواد

درواقع از این ببعد تا اطلاع ثانوی فقط خودمو عشق است

نمیتونم بد بشم چون توی ذاتم نیست پس نمیتونم از این زرا بزنم

نمیتونم حتی ادای بد بودن در بیارم اما به هرکس به همون اندازه که دلم بخواد محبت میکنم

هرکسیو همونقدر که دلم بخواد دوست خواهم داشت و همینطور که گفتم تا اطلاع ثانوی فقط خودمو عشق است پس اهنگی که دوست دارم پلی میکنم و به آرامش شب تابستونیه دوست داشتنیم نگاه میکنم و میگم ک.ون لق همه و همه چیز

عین خیالمم نیست بیان بگن فلانی گریه کرده گفته مریم خیلی بی انصافه من دوسش دارم و...

هم اونی که گفته هم اون فلانی که گریه کرده که اتفاقا الان "مثلا" پیشم گرفته خوابیده همشون روی هم رفته به درک

کسی اگه لیاقت داشته باشه زندگیمو دنیامو به پاش میریزم اگه هم نه دمشو میگیرم پرتش میکنم بیرون

من آدمی نیستم که دنبال کسی بدوم دوسش داشته باشم نشون میدم نداشته باشمم نشون میدم اگه دنبالم بدوه و حس کنم لیاقتمو داره با تمام قلبم باهاش میمونم در غیر اینصورت سرجامم راحتم هستم

حالا هی گریه کنو اشک تمساح بریز دلم نمیسوزه خوشگلم هیچ اتفاقی واسه دلم نمیفته زور نزن

 

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۱۴
مریم
دیشب رفته بودیم باغ
محمد پسر عمه بابا و خانمش فاطمه هم بودن دخترشون خیلی بزرگ
شده بود حدودا 3ماهشه ماه رمضونی دیده بودمش آخرین بار
خیلی پر انرژی بودمو گفتمو خندیدم و خندوندم
شام کدو و گوجه و بادمجون سرخ کردیم و همه رو ریختیم رو هم یه غذای خوشمزه شد من با خامه خوردمش بعد دیدم سیر نشدم ماست بورانی و نون پنیر سبزی و انگور و گوجه خیارسبزم خوردم! 
از معده ی مهربونم مچکرم که هرجور پرش کنم صداش در نمیاد
خیلی گفتیمو خندیدیم عموم هی میومد میگفت مریم رویا موهاتونو بپوشونید رویا هم یواشکی یه چیزی میگفت غش میکردیم از خنده
دو سه بارم شالم رفته بود عقب چپ چپ نگام میکرد خب عموجون بابام اونجا نشسته داداشم اونجاست اونا چیزی نمیگن تو گیر دادی؟
خداروشکر که تو خونه ی ما این صحبتا نیست هرکس هرجور که فکر میکنه درسته زندگی میکنه وکسی دخالت نمیکنه و البته هیچکدوممون هم به راه اشتباه و وحشتناکی نرفتیم ولی همین عموجان بنده دخترش(رویا) 99% راهارو رفته البته من دوسش دارم و به خودش مربوطه ولی خب سخت گیری زیادم خوب نیست خوبه که به شعور هم احترام بذاریم

همه تو حیاط نشسته بودن فاطمه و من و رویا رفتیم تو
فاطمه میخواست به بچش شیر بده
بعدش محمد شوهرش اومد گفت جمع کنیم بریم فاطمه نمیخواست بره اما محمد دیکتاتورتر از این حرفاست دیگه داشت بحثشون میشد منو رویاهم مث دیوونه های الکی خوش خندمون گرفته بود بعد دیدیم اوضاع بی ریخته گفتیم مزاحم دعواشون نشیم اومدیم بیرون پیش ملت
چند دقیقه بعد فاطمه و محمد اومدن خدافظی کردن رفتن دلم سوخت واسه فاطمه
تحمل مرد خود رای سخته
آخرشب عموم مسموم شد بابام خواست ببرتش بیمارستان ولی نیومد
شب خیلی خوبی بود بی نهایت خوش گذشت
اینام جزو دلخوشیای این دنیا محسوب میشه

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۱
مریم

.

یه عالمه تایپ کردم ولی نتونستم منتشرش کنم... نخواستم
امشب حالم خیلی بد بود هنوزم هست
دیشب رفته بودیم باغ، رویا با شوخی و خنده درمورد یه موضوعی میگفت آدم بی طرف بی شرفه!
خوشم اومد از این اصطلاح و امروز به عینه دیدم این موضوعو

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۹
مریم

لعنت به این نت نکبتتون تو آفریقا به دنیا اومده بودیم بهتر از این خراب شده بود

خاک بر سرتون که عرضه ی هیچ کاریو ندارید واقعا خاک دو عالم بر سرتون

ذره ای به نحوه ی زندگی مردم به خوب زندگی کردنشون احترام نمیذارید

فقط ادعا فقط زر مفت گه گه کردنو خوب بلدین فقط

این چه وضعشه؟ مردشور خودتونو انجام وظایفتونو ببرن میخوام بدونم اون تیتیش مامانیاتونم از

این مشکلایی که ما داریم دارن؟

اگه بخوان برن نت به قبر کسی برینن میتونن؟ یا باید آفتابه به دست پشت در برن و بیان؟

خب وزیر بی پدرو مادری که مسئولشی هر خری که هستی نت میخوام میفهمی؟

لعنت به قبر ننت

سگ برینه تو حلقت مرتیکه وزغ غازچرون


۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۳
مریم

توی فلان وب میخونم زنه نوشته شوهرش زده توی گوشش و به همین خاطر میخواد بره خونه باباش!

اصلا نمیفهمم ینی چی! این مشکل و راه حلی که به ذهن معیوب این زن رسیده چه ربطی

داره به هم؟

مث اینکه کسی بگه امروز فلانی سر کار منو اذیت کرده پس من امروز تو راه خونه سبقت

غیرمجاز میگیرم! واقعا به نظرم همینقدر بی ربطه!

چرا ماها منطق نداریم؟ من اگه جای اون زن بودم اول دلیلشو بررسی میکردم ببینم چی

شد که زد توی گوشم من چقدر مقصر بودم و موضوع چی بود که سعی کنم دیگه پیش نیاد

بعد با شوهرم صحبت میکردم و دلیل رفتار اشتباهشو میپرسیدم

بعد از اینکه میفهمید منو رنجونده و ازم عذرخواهی میکرد و اگه میتونستم بهش اعتماد کنم

که دفعه بعد رو رفتارش کنترل داره عذرخواهیشو میپذیرفتم و چشم پوشی میکردم

اما اگه به نظرم قابل اعتماد نمیومد حتما ازش میخواستم بره پیش یه روانشناس تا مهارت

کنترل خشمو بهش آموزش بده و تلاش میکردم اون موضوعی که باعث همچین چیزی شده

دیگه پیش نیاد پیش نیارمش

شاید بگید توی عمل نمیتونی همچین رفتاری کنی ولی اصولا توی زندگیم از همین الگو پیروی کردم

آره قبول دارم آدم دلش میشکنه غرورش میشکنه اصلا خیلی بدتر از ایناست نمیشه

توضیحش داد خصوصا از جانب مردی که دوسش داری

ولی خب باید برای هرچیزی راه خودشو پیدا کرد دیوونگیو که همه بلدن کاری نداره

بری خونه بابات که چی بشه؟ غرورت پیش اونا هم بشکنه؟ یه جماعت دیگه رو هم توی

مشکلات خصوصیه زندگیت وارد کنی که چی؟

یا مثلا به شوهرت ثابت کنی بی کس و کار نیستی؟ ننه بابا داری؟ خب مگه قبل از اینکه

بزنه نمیدونست؟

یا چندشب بدون تو بخوابه و قدرتو بدونه؟ قدر تو رو؟ یا...؟

فکر میکنی چی میشه؟ اگه آدم پست فطرتی باشه که میتونه برات جایگزین انتخاب کنه فکر

میکنی اونی که تو داری دیگران ندارن؟

اگه هم پست فطرت نباشه و معمولی باشه میاد با عجزو لابه و غلط کردم میبرتت خونه

و به مراد دلش میرسه و فوق فوقش یاد میگیره دیگه دست روت بلند نکنه تا مبادا دوباره

بذاری بری و شبی نصف شبی به دل و احساسش یا به جاییش فشار بیاد

خب این که از روی ترسه چه فایده داره؟ چرا مشکلو ریشه ای حل نمیکنیم؟

مگه ماها انسان نیستیم؟ مگه شعور نداریم؟

اصلا چه معنی داره زن خونشو ترک کنه وقتی هنوز میخواد زندگیشو ادامه بده و ابدا تصمیم طلاق نداره؟

مردی که دست روی زنش بلند میکنه حتما یه جای مغزش ایراد داشته که همچین کاری

کرده درست مثل زنی که برای حل این موضوع خونشو ترک کرده... یر به یر


۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۷
مریم

بدم میاد از تعارف در یه حد معمولش خوبه درحدی که از ته دل باشه نشونه ادب و اردات هم هست

مثلا داری از دوستت خداحافظی میکنی بهش تعارف کنی بیاد خونت درحالی که اگه بیاد واقعا

خوشحال میشی عیبی نداره یکبار گفتنش

اما از تعارفی که عملا با تزویر تفاوتی نداره بدم میاد چرا دختره تو تالار امروز بیشتر از ده بار به من

گفت قربونت برم فدات شم درحالی که اولین باری بود که منو میدید و حتی اسمم نمیدونست؟

واقعا حاضره فدام شه قربونم بره؟ مسلما نه خب پس بیخود که میگه

صرف گفتنش بهم، اذیتم نمیکنه اینکه با شخصی هم صحبتم که بدون فکر حرف میزنه بدون فکر

محبت میکنه اذیتم میکنه

من وقتی به کسی میگم عزیزم که واقعا عزیزم باشه به کسی میگم عزیزدلم(فرقش زیاده) که واقعا

عزیزدلم باشه یادم نمیاد به کسی گفته باشم قربونت برم!

البته هستن کسایی تو زندگیم که حاضرم فداشون بشم اما بعید میدونم گفته باشم شایدم گفتم

اتفاقا من فوق العاده با احساس و عاطفی ام اما عاطفه مو نمیریزم وسط هرکی رسید بر داره

توی ابراز محبت کلامیم یه فرقی میذارم بین خواهرم مادرم دوست صمیمیم و فروشنده لوازم التحریر

توی فلان پاساژ

الان مونا داره با همکلاسی چندسال قبلش _که اتفاقا اصلا هم صمیمی نیستن و الان بعد از دوسال

بخاطر یه کار اداری بهش زنگ زده_ حرف میزنه هر کلمه ای که میگه، میگه قربونت برم فدات شم عزیزم

واقعا بی اغراق میگم! کلمه به کلمه داره اینو میگه داره حالم به هم میخوره دیگه


از اصرارهای بیخود هم متنفرم

تو ماشن مونا بهم میگه آب میخوای؟ میگم نه

میگه اگه میخوای بگوا

میگم نه نمیخوام

میگه اگه میخوای میریزم برات

دلم میخواد داد بزنم سرش حالم از این تعارفای مسخره به هم میخوره

بیشتر از بیست ساله با هم خواهریم هنوز نمیدونه اگه آب بخوام میگم میخوام

چه دلیلی داره تشنم باشه و بگم نه؟ مگه خودآزارم؟ مگه مازوخیسم دارم؟!


۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۳۸
مریم

.

دلم بغل میخواد از نوع مردونه ش

هیچی نگه... سکوت... فقط بغلم کنه تا بخوابم


۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۰
مریم